پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - تفكيك، سكولاريسم و معرفتشناسى علم
تفكيك، سكولاريسم و معرفتشناسى علم
با آغاز حركت عظيم علمى در جامعه اسلامى ايران، در قالب جنبش نرمافزارى و تأكيد مقام معظم رهبرى (مدظله العالى) در خصوص ايجاد كرسىهاى نظريه پردازى، »دفتر جنبش نرمافزارى و توسعه علوم اسلامى« به عنوان يكى از واحدهاى تابعة »معاونت پژوهشى دفتر تبليغات اسلامى حوزة علميه قم«، توانست در چهار ماه گذشته، پنج نشست را با موضوعات متنوع و كاملاً مرتبط با حوزه توليد علم دينى برگزار نمايد.
شايان ذكر است كه عناصر علمى هر كرسى، شامل »نظريه پرداز«، »هيئت نقد و بررسى« (حداقل ٢ نفر از اساتيد مبرّز حوزه يا دانشگاه) و »دبير كرسى« است كه بر اساس الگوى اجرايى طراحى شده، طىحداقل ٣ نوبت با زمانبندى مشخص در وقت مفيد ١٥٠ دقيقهاى جلسه، به تبادل آرا و ارايه ديدگاههاى خويش ميپردازند.
بر اساس الگوى اجرايى كرسى ها، هر يك از عناصر علمى، به شرح ذيل تعريف ميشوند:
نظريه پرداز: مؤسس يك مبناى فكرى، يا حداقل مدافع توانمند آن است؛ به گونهاى كه از عهدة تنقيح نظريه، بيان كامل استدلالات مربوطه و پاسخگويى به شبهات و ابهامات پيرامون آن بر آيد.
هيئت نقد و بررسى: متشكل از اساتيد حوزه يا دانشگاه است كه وظيفة نقد »نظريه« را به عهده دارند. اين افراد الزاماً بايد از زاويه فكرى با نظريهپرداز برخوردار باشند تا بتوانند ضمن تشريح نقاط ضعف نظريه، استدلالات خود را مبنى بر نقص يا نقض نظريه بيان كنند و از نظريه و انديشه ديگرى دفاع نمايند. ايجاد تنوع در چهرههاى ناقدين و استفاده از شخصيتهاى حوزوى يا دانشگاهى متناسب با موضوع كرسى، از سياستهاى اجرايى است.
دبير كرسى: توزيع زمان بين دو طرف، مراقبت بر چارچوب بحث و تذكر احتمالى به طرفين، با هدف خارج نشدن از اين چارچوب و ارائه خلاصه و جمعبندى از بحث از مهمترين وظايف دبير كرسى است.
كرسيهاى برگزار شده، به استناد نظر خواهيهاى شفاهى و ،كتبى با استقبال چشمگير اساتيد و پژوهشگران محترم رو به رو شده است و تداوم آنها با طرح نظريهها و حضور اساتيد ديگر در قالب كرسيهاى آينده، مورد درخواست جدى انديشمندان بوده است.
اميد است »دفتر جنبش نرمافزارى و توسعه علوم اسلامى«، با هدايت مراجع عظام، علماى بزرگوار، اساتيد گرانقدر، و همكارى صاحب نظران و محققان محترم، بتواند فضاى رضايت بخشى را در عرصه توليد انديشه دينى و توانفزايى روزافزون علم و انديشه ايجاد نمايد.
خلاصه گزارش ذيل، بيانگر نكاتى درباره كرسىهاى برگزار شده است:
"پگاه"
كرسيهاى اول و چهارم:
موضوع: بررسى نسبت عقل و وحى از ديدگاه »فلسفه و مكتب تفكيك«
نظريه پرداز: استاد سيد جعفر سيّدان
هيئت نقد و بررسى: استاد غلامرضا فياضى استاد حميد پارسانيا
زمان: ٢٠/١٢/٨٣ و ٢٩/٢/٨٤
مكان: سالن همايش دفتر تبليغات اسلامى
خلاصه مباحث كرسى اول:
١. از ديدگاه نظريه پرداز، "تفكيك" در واقع نه تفكيك ميان "عقل و وحى"، بلكه تفكيك ميان "دين و فلسفه" است؛ بدين معنا كه روش شناسى فلسفه و وحى متفاوت است و براى آنها دو منبع وجود دارد، لذا آنچه به عنوان فلسفه يا افكار بشرى در اختيار ماست، بر وحى و منابع وحيانى استوار نيست و لاجرم بايد بين اين دو حوزه، تفكيك صورت گيرد.
٢. در باب عقل و وحى، نظريه پرداز معتقد است كه عقل "حجيت ذاتى" دارد و منبعى مستقل در كنار وحى است؛ از اين رو هيچگاه نمي توان عقل را حذف كرد. عقل، پايه هر نظام فكرى مطلوب و استوار است.
٣. منظور از عقلى كه در كنار وحى حجت است، "مستقلات عقليه ياعقل صريح" است؛ از اين رو آنچه فراتر از عقل صريح است، اصولاً عقل نيست، حجّت به شمار نمىآيد و نميتواند مبناى تغيير و تفسير متون دينى و منابع وحيانى قرار گيرد.
٤. "فلسفه اسلامى" به جاى تمسك به عقل صريح يا عقل حجت، به احكام مورد اختلاف عقل تمسك ميكند و فراتر از بحث عقل، حجّت را مىكاود؛ از اينرو ناسازگارى ميان احكام فلسفه و احكام دينى پديد مىآيد.
٥. از نظر ايشان، براى روشن ساختن تفاوت نتايج فلسفه با نتايج درك منابع وحيانى، گريزى جز مراجعه به آرا و انظار فلاسفه نيست تا نشان دهيم، آنان چگونه از عقل صريح و حجّت فراتر رفتهاند و چيزهاىديگرى را به عنوان مبناى انظار خويش قرار داده، از اين جهت اختلاف ايجاد شده است.
٦. قطعى كه از طريق »عقل« حاصل مىشود، در هر صورت ، براى فرد حجّت است و در بديهيات منحصر نيست. در امور نظرى نيز اگر عقل به قطعيت برسد، براى خود فرد حجّت است.
٧. زمانى كه عقل به قطع ميرسد، ضرورتاً وحى و منابع دينى را تأويل مىكند، زيرا از اين امر گريزى نيست. ما با كلمات و متونى سروكار داريم كه از نظر سند، صدور و محتوا، در اختيار ماست و ممكن است از نظر سند دچار اشكال بوده، احياناً اگر قطعى باشد، ممكن است از نظر دلالت ظنى باشد. به هر حال، وقتى با يك متن مواجهايم و در كنار آن با احكام قطعى وحى به سراغ اين متون ميرويم، چارهاى جز تأويل آن متن نداريم و بايد بر اساس آنچه عقل ميفهمد، آنرا بفهميم.
٨. فردى كه تعقل ميكند، چارهاى جز طى اين فرآيند ندارد. او بايد از وحى چيزى را بفهمد كه باعقل به آن رسيده است. حال ناظر بيرونى ميتواند بر مبانى و مقدمات آن عقل يا استدلال، خدشه وارد كند يا آن فرد را به اين نتيجه برساند كه خلاف عقل عمل ميكند. طبعاً اگر نتوانست، بايد او را معذور بدارد، زيرا وى براساس عقلانيت خويش به چنين نتيجهاى رسيده است.
ديگر محورهاى عمده نظريه و نقد:
١. تعريف »عقل و وحى« از ديدگاه فلسفه و مكتب تفكيك.
٢. »تمايز و تطابق عقل و وحى« از نگاه فلسفه و مكتب تفكيك.
٣. تبيين معنا و محدودة »عقل صريح و غير صريح«.
٤. ضرورت وهدف »فلسفه اسلامى«.
٥. تفاوت عقل و وحى در »موضوع، حوزه و نوع« شناخت.
٦. »عقل با امكان خطا«، ابزار شناخت »وحيِ معصوم از خطا«.
٧. »نفى تعقل« در لسان برخى بزرگان مكتب تفكيك.
٨. امكان جمع پارادايمهاى فلسفه هرمنوتيك و مكتب تفكيك.
خلاصه مباحث كرسى چهارم:
١. طرفين معتقدند كه »عقل با وحى« اختلاف ندارد؛ از اين رو اين بحث اصولاً قابل مناقشه نيست.
٢. اين نكته نيز مورد وفاق طرفين بود كه »عقل و وحى«، از دو نوع ماهيت مختلف برخوردارند؛ لذا تمايز آنها را بايد در تفاوت مدركات آنها دانست.
٣. از ديد نظريه پرداز، عقل صريح، صرف بديهيات نيست، بلكه هر حركت عقلى روشن بر اساس بديهيات، عقل شمرده ميشود. عقل صريح بايد بر مبادى عقلى صريح استوار باشد.
٤. از ديد طرفين، حوزة »وحى« وسيعتر از حوزة »عقل« است؛ البته در محدوده هايى نيز به وحى نيازمند است.
٥. وقتى از عقل سخن به ميان مىآيد، بناست در مبادى و نيز مسير و منطق عقلى، اختلافى وجود داشته باشد، درغير اين صورت حركت عقلى آغاز نميشود.
٦. ظاهراً اختلاف اصلى ميان ديدگاه مكتب تفكيك و فلسفه اسلامى اين است كه »در كجا و چه محدودهاى بايد به عقل ملتزم بود و از آن به بعد را بايد بر اساس وحى تخطئه نمود؟ اصولاً حدود و نقطه تماس عقل و وحى كجاست و در كجا بايد به عقل تكيه نمود ودر كجا از وحى بهرهمند شد و عقل را بر آن، تكيه دارد؟«
٧. عمده اختلاف دو ديدگاه به اختلاف در حوزة »روش شناسى« باز ميگردد. اصولاً اين بحث روشى، به تلقى طرفين، از مبدأ عقل و وحى و نوع تعامل ميان آنها و مهمتر از آن، محدوده اين دو منبع باز ميگردد.
٨. ارائه بحثهاى تفصيلى و مصداقى ميتواند به تبيين زواياى بحث و اختلافات دو ديدگاه كمك كند.
ديگر محورهاى عمده نظريه و نقد
١. »تمايز«، به معناى انفكاك دو مقوله با دو كاربرد متفاوت.
٢. »تطابق«، به معناى عدم تضاد مدركات محدود عقل با منزلات وحى.
٣. وجود تضاد ميان »استدلالات عقلى و وجدانيّات«، در نگاه مكتب تفكيك.
٤. نبود مخالفت بين وحى، با برهان داراى مقدمات بديهى.
٥. لزوم تقويت جايگاه »فلسفه« براى پاسخگويى به شبهات انبوه، در نزد طرفداران فلسفه.
٦. »فلسفه«، بسترى براى درك عميقتر »وحى«، در ديدگاه فلاسفه.
٧. لزوم تقسيم مطالب فلسفى به دو بخش »قواعد قطعى عقلى« و »مسائل نظرى اختلافى«.
٨ . ضرورت پرهيز از صف بنديهاى دروغين ميان حوزه فلسفه و غير آن.
كرسى دوم:
موضوع: حكومت دينى و سكولاريسم
نظريه پرداز: دكتر مصطفى ملكيان
هيئت نقد و بررسى: استاد محمد تقى سبحانى دكتر حسين كچوئيان
زمان: ٨/٢/٨٤
مكان: سالن همايش دفتر تبليغات اسلامى
خلاصه بحث كرسى دوم:
١. اساس نظريه، بر شش محور ذيل استوار است:
يكم. تمامى باورهاى انسانى، در سه قسم »آبجكتيو بالفعل و بالقوه و سابجكتيو« منحصر است.
دوم. حقيقت طلبى (در مرحله نخست) و عدالت طلبى (در مرحله دوم) مقتضى »سكولاريسم« است.
سوم. »حقيقت طلبى« اقتضا مىكند كه باورهاى »آبجتكيو بالفعل«، مبناى تصميم گيرى قرار گيرند.
چهارم. »عدالت طلبى« اقتضا مىكند كه هيچ يك از باورهاى »آبجكتيو بالقوه و سابجكتيو«، مبناى تصميمگيرى قرار نگيرند؛ مگر اينكه مردم به آنها رأى دهند.
پنجم. »سكولاريسم« به »بريدن تصميمگيرىهاى اجتماعى از امر مقدس« تعريف مىشود.
ششم. »گزارههاى دينى« از نوع »آبجكتيو بالقوه يا سابجكتيو« است، بنابراين در اين موارد بايد به آراى عمومى مراجعه شود و حكومت بر اساس آن تنظيم گردد.
٢. از ديدگاه نظريه پرداز، »امر مقدس« داراى دو ويژگى »چون و چرا ناپذيرى« و »ثبات« است؛ از اين رو بايد از قطع پيوند تصميمگيرىهاى جمعى در زندگى، با گزارههايى كه اين دو ويژگى را دارند، دفاع كرد. در اين حال فلسفه وجودى سكولاريسم قابل توجيه است.
٣. از ديدگاه ناقدان، ارائه تعريف اين چنينى از »حكومت دينى« و »سكولاريسم«، رضايت هيچ يك از دو طرف را فراهم نمىكند؛ يعنى نه سكولاريسمى كه گفته شد، سكولاريسم مشهور است و نه حكومت دينى مورد نظر نظريهپرداز، موضوع نظام ماست.
٤. نظريه از يكسو از لزوم تبعيت از حقيقت سخن ميگويد كه اين نه يك حكم معرفت شناسانه، بلكه يك حكم هنجارى تجويزى است؛ البته دليلى هم براى آن ارائه نميكند. از ديگر سو، براى همين »حقيقت« هم، ملاك ومعناى حقيقى بيان مىشود كه از نظر مفهومى، به عقل انسانى محدود است؛ حال آنكه دايرة اين امر به شهود عقل و تجربه معطوف است.
٥. اين نظريه و ديگر ديدگاههاى مشابه در باب سكولاريسم، نمىتواند ثابت كند كه حضور دين در اجتماع، به لحاظ مبانى »معرفتى« و »اخلاقى عملى« ممتنع است.
٦. اين نظريه بين مقولة »سكولاريسم و حكومت سكولار«، با مقوله »دمكراسى و حكومت دمكرات« خلط كرده است.
٧. نقص ديگر نظريه، وجود »دور« باطل در آن است؛ چرا كه نظريهپرداز، گزارههاى دينى را از سنخ آبجكتيو بالفعل نمىداند؛ لذا طبق اصل عدالت و حقيقتطلبى، بايد مرجحى كه همان رأى مردم است، به اين گزارهها مشروعيت ببخشد. از طرف ديگر آراى مردم نيز به عدالت باز مىگردد، پس اثبات عدالت به رأى مردم و رأى مردم به اثبات عدالت منوط ميشود كه دور باطل را لازم مىآورد.
ديگر محورهاى عمده نظريه و نقد:
١. سازگارى تعريف مختار از »سكولاريزم« با ديگر تعاريف رايج.
٢. امكان جمع مشروط ميان »حكومت دينى و سكولاريسم«، بنابر تعريف مختار نظريهپرداز.
٣. ضرورت رأى عمومى به تك تك گزارههاى يك مجموعه (و عدم كفايت رأى به كل مجموعه) از نگاه نظريهپرداز
٤. بازگشت ارزشهاى سكولاريسم به »ثروت، لذت، قدرت« بنا به نظر ناقدان.
٥. ضعف استدلال نظريهپرداز در رسميّت دادن به »عقل عرفى« به عنوان ملاك مشروعيت حكومتها.
٦. ضعف علمى نظريه از سه زاوية دين شناسى، جامعهشناسى دين و معرفتشناسى.
كرسيهاى سوم و پنجم(١):
موضوع : جهتدارى علوم (بررسى حوزه معرفتشناسى علم)
نظريه پرداز: استاد سيد محمدمهدى ميرباقرى
هيئت نقد و بررسى: استاد حسن معلمى استاد رضا حاجى ابراهيم
زمان: ١٥/٢/٨٤ و ١٢/٣/٨٤
مكان: سالن همايش دفتر تبليغات اسلامى قم
خلاصه بحث كرسى سوم:
١. از منظر نظريه پرداز، حوزة "جهتدارى علم"، حوزة " مطلق معرفت" است؛ گرچه به »علم« نيز در مجموعه گزارههاى ناظر به واقع، با جنبه كاربردى اشاره خاص صورت مىگيرد؛ لذا مدعا عام است به صورتى كه كلية معارف بشرى را داراى »جهت« ميداند.
٢. اصولاً سه سطح "جهتدارى"، قابل اثبات است:
يكم. به لحاظ »كارآمدى« و اثر بخشى علم.
دوم. به لحاظ »منطق و متدولوژى« توليدعلم.
سوم. به لحاظ »معرفتشناسى« علم؛ البته در حال حاضر همين سطح آخر با نقدى فلسفى مورد نظر است تا بتوان از طريق تحليل فرآيند فهم، به جهتدارى علم رسيد.
٣. كسانى علم را مطلقاً جهتدار نمىدانند، زيرا به نظريه »تطابق« در علم اعتقاد داشته و »كاشفيت« را معيار صدق و كذب ميدانند و بر اساس »نظام عليت«، علم را تعريف ميكنند. اصولاً نظرية »كشف«، داراى دو پايه اساسى است:
يكم. كشف؛ رابطه ميان »صورت« (و علم حصولى) را با »خارج« ادعا ميكند.
دوم. تطابق؛ رابطه بين »نفس و صورت« است و كل بحث به اتحاد ميان نفس عاقل و معقول باز ميگردد.
از نگاه نظريه پرداز، ديدگاه "كشف" در هر دو جهت، داراى اشكالاتى است؛ چرا كه "فاعليت" حذف مي شود و "عليت" جاى آن را ميگيرد. حال آنكه بدون فاعليت اصولاً علم و اشراف حاصل نميشود.
٤. با نفى نظريه "فاعليت" و اثبات نظريه "كشف"، مىتوان بنيان تئورى "جهتدارى علوم" را از منظر "معرفتشناسى" ابطال كرد كه البته بحث از جهت دارى در خصوص دو سطح "كارآمدى" و "منطق و متدولوژى" همچنان باقى مي ماند.
٥. اما از ديدگاه ناقدان، گرچه اصل مدعا (جهتدارى) امرى پذيرفتنى است، اما بر خلاف نظريهپرداز، نبايد اين ادعا را به تمامى حوزههاى علم تسرى داد؛ از اين رو بايد ميان علم تجربى و انسانى تفكيك كرد كه در اين صورت ميتوان جهتدارى را در علوم انسانى پذيرفت.
٦. همچنين بايد بين "معرفت" به معناى عام، با معرفت به معناى »رشته علمى« و دانش خاص تفكيك كرد. هم چنين بايد بين دانش به معناى »مجموعه گزاره ها و فعاليتهاى انسانى« تفكيك قائل شد؛ از اين رو مىتوان نظريه جهتدارى رانسبت به برخى رشتههاى علمى ونيز فعاليتهاى انسانى و نه بيشتر پذيرفت.
٧. تفسيرى كه اين نظريه از "حق و باطل" ارائه مىدهد، چندان مشخص نيست و ادبيات حاكم بر آن به گونهاى است كه اين نظريه در نهايت، سر از »نسبيت گرايى در معناى حقيقت« ( يا شكاكيّت) در مىآورد. اصولاً امكان ندارد كه،صدق و كذب و مطابقت را منكر و بعد مدعى شويم ما به نسبيت گرايى مطلق، دچار شدهايم! چه اينكه با نفى تطابق، حق و باطل در نظر ما بيرنگ مىشود و هر كس ميتواند بگويد، گرايش و ارادة من در اين نظام اين است.
٨. نظريهپرداز اصرار دارد كه تنها دليل تطابق را در مسئله »وجود ذهنى« خلاصه كند؛ حال آنكه چنين نيست و حتى در صورت نفى وجود ذهنى، باز مىتوان از تطابق و كشف سخن به ميان آورد.
٩. اصولاً »مطلق انديشى« موجب از بين رفتن »تفاهم« ميشود. اگر كسى بگويد، انسان معلول زمان خود است و زمين و زمان و شرايط، در هويت انسان دخيل است، حتى پارادايمها هم بى معنا ميشوند و نسبيت مطلق پيش مىآيد. از ديگر سو، اگر مشتركات ميان علوم نفى شوند، اصل تفاهم زير سؤال ميرود. ما در جهانى زندگى ميكنيم كه در حال نو شدن است؛ لذا چه دليلى دارد كه بگوييم، زمان و مكان و جامعة خاص، تنها به يك پارادايم اختصاص دارد؟
ديگر محورهاى عمده نظريه و نقد:
١. اعتقاد به »نسبيّت حضور اراده در فهمهاى گوناگون« از نگاه نظريهپرداز، در عين نفى »نسبيت مطلق«.
٢. لزوم پاسخگويى ديدگاه كشف به دو مسئله »امكان ارتباط تطابقى با خارج« و »چگونگى علم به صورت«.
٣. ناكارآمدى »تطابق«، در تبيين رابطة »مفهوم و مصداق« و تعريف »پايگاه حضور به تجرد«.
٤. نفى »نسبيت و برابرى مطلق« در دستگاه فلسفى نظام ولايت (مبناى مختار نظريه پرداز).
٥. مخدوش شدن اصل »عقلانيت« با پذيرش نظريه.
٦. »احالة معيار حقيقت، به امرى قدسى و فرا انسانى«، معضل ديگرى در نظريه.
٧. روشن نبودن تفسير نظريه، از مفهوم و ملاك »فاعليت«.
٨. »وجود تناقض فكرى در جامعه ولايى«، حاكى از نقص نظريه.
محورهاى عمده نظريه و نقد:
١. تبيين »جهتدارى علوم« از سه منظر »كارآمدى، منطق توليد علم و معرفتشناسى«.
٢. تعريف مورد نظر از »معرفت«، »علم« و »جهتدارى علوم«.
٣. نقد »جهتدارى علوم« با نگاه »كاشفيت وتطابق با واقع« در حوزه معرفتشناسى.
٤. اثبات جهتدارى علوم با نگاه »حاكميت اراده اجتماعى بر منظومه معرفتى«.
٥. نقد ديدگاه »كشف و تطابق«.
٦. نقد بر نظريه در بيان نظام معرفتىِ جايگزين منظومه معرفتى موجود.
در پايان يادآورى اين نكته ضرورى است كه خلاصه مباحث و بيان محورهاى عمده نظريات و نقدهاى مطرح در كرسيهاى پنج گانه، به هيچ وجه نميتواند ترسيم كننده فضاى علمى حاكم بر نشستها باشد. از اينرو اين »دفتر« در صدد است در آينده نزديك، تمامى مطلب را تدوين و از طريق جزوه، كتاب و سايت اختصاصى، در اختيار اساتيد و پژوهشگران ارجمند قرار دهد.
پىنوشت:
١ - از آنجا كه هنوز متن كرسى پنجم تدوين نشده است لذا خلاصة بحث اين كرسى، درآيندة نزديك تقديم عزيزان خواهد شد.